السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

233

سيره معصومان ( فارسي )

طبرى گويد : آن حضرت به ابن مرداس شتران را عطا كرد اما مرداس از شتران به خشم آمد و دربارهء ( اين تقسيم‌بندى ) زبان به عتاب پيغمبر ( ص ) گشود و اشعارى در اين باره سرود . شيخ مفيد گويد : سخن ابن مرداس به گوش پيامبر ( ص ) رسيد و آن حضرت گفت : على ! برخيز و زبانش را كوتاه كن . عباس بن مرداس گفت : به خدا قسم اين سخن بر من گران‌تر از روز خثعم آمد ، هنگامى پيامبر و اصحابش به ديار ما گام نهادند ، پس على دست مرا بگرفت و با خود برد ، دلم مىخواست يكى مرا از دست او رهايى مىداد . گفتم : على آيا تو زبان مرا مىبرى ؟ گفت : من تو را در همان كارى مىبرم كه بدان مأمور شده‌ام . او همچنان مرا مىبرد تا به جايگاه شتران رسيديم . به من گفت : بين چهل تا صد شتر بشمار . گفتم : پدر و مادرم فداى تو باد ! چه كريم و بردبار و داناييد شما ! گفت : رسول خدا تو را چهل شتر عطا كرد و با مهاجر نيت قرار داد . اگر خواهى چهل شتر برگير و اگر خواهى يكصد شتر و با كسانى باش كه يكصد شتر دارا شدند . گفتم : تو راهنمايىام كن . گفت : من به تو مىگويم هر آن چه پيامبر ( ص ) به تو داد برگير و بدان خرسند باش . گفتم : چنين كنم . اما دكتر هيكل اين سخنان را به على اسناد نداده و تنها بر اين اكتفا ورزيده است كه پيامبر فرمود : او را ببريد و زبانش را از من كوتاه كنيد و تا جايى كه خرسند شود به دو ( شتر ) دهيد و اين كوتاه كردن زبان او بود . چون رسول خدا ( ص ) غنايم به دست آمده از جنگ حنين را تنها به قريش اختصاص داد و براى تأليف قلوب آنان همه را به تمام و كمال به افرادى همچون ابو سفيان و فرزندش معاويه و عكرمة بن ابى جهل و صفوان بن اميه و حارث بن هشام و سهيل بن عمرو و زهير بن ابى اميه و هشام بن مغيره و اقرع بن حابس و عينية بن حصن عطا كرد و به انصار هيچ چيز و بنا به قولى چيز اندكى داد ، گروهى از آنان بر سر خشم آمده در اين باره گفت‌وگو كردند و گفتند : رسول خدا ( ص ) چشمش به قومش افتاده است . پيامبر از اين سخن مطلع شد و آنان را گرد آورد . على هم در پى بىآن حضرت بيامد و در وسط اصحاب بنشست . پيغمبر ( ص ) حمد و ثناى خدا را گفت و آنگاه فرمود : اى جماعت انصار ! اين چه سخنى است كه از جانب شما به آگهى من رسيده و چه گلايه‌اى است كه از من مىكنيد ؟ من از شما پرسشى دارم مرا جواب گوييد ؛ آيا شما گمراه نبوديد و خداوند شما را به وسيلهء من هدايت نكرد ؟ آيا شما بر پرتگاهى از آتش نبوديد و خداوند به واسطهء من نجاتتان نداد ؟ آيا شمارتان اندك نبود و خداوند به خاطر من شما را بسيار نگردانيد ؟ و تهيدست نبوديد و خداوند به خاطر من بىنيازتان نكرد ؟ و دشمن يكديگر نبوديد و خداوند به وسيلهء من ميان دلهاى شما الفت برقرار نكرد ؟ گفتند : چرا اى رسول خدا و اين فضل و منت براى خدا و رسول اوست . آنگاه رسول خدا ( ص ) اندكى خاموش ماند و سپس فرمود : چرا به من نمىگوييد چه گفته‌اى داريد ؟ گفتند : پدر و مادرمان فدايت چه پاسخى داريم كه با تو بگوييم ؟ ما تو را گفتيم كه فضل و